درآمدی بر خوانش تمدنی از فرهنگ(2)

 
 
  ارسال شده توسط اكرمي در 7 آذر ماه 1394

 

 

درآمدی بر خوانش تمدنی از فرهنگ (2)


دکتر سید جلال رجایی

گروه تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد


 "مطالعه از بدایت " درپی آن است تا با تبار شناسی فرهنگ آن را از تخلیط با عناصر غیر دور کند و به جای بررسی انبوه  تئوریها در ماهیت فرهنگ ، بر وجوه واقعی و غیر تجریدی آن تاکید کند . این نظر را مقبول یافته ایم که در مطالعه ی چگونگی پدید آمدن فرهنگ ، ویژگی های فرهنگ روشن تر می شود  تا  در  بررسی چگونگی بودن آن. همچنین در کل نگاهی  "مکانیستی " به موضوع داشته است.


تاکید بر بدایت، به این معنی است که بدون در نظر داشتن نقطه ای زمانی برای آغاز تمدن نمی توان تعریفی جامع و مانع از آن داشت . تمدن می بایست یک  توزیع و پراکنش زمانی مشخصی داشته باشد. بر همین اساس است که محققان  پیش از این برای تمدن ، نقطه ی شروعی  در نظر گرفته اند اما  توجه به همین توزیع زمانی برای  فرهنگ تا کنون معمول نبوده است. چنانچه  اقبالی درتبیین  نسبت میان فرهنگ با تمدن حاصل کنیم، پذیرش توزیع زمانی برای فرهنگ نیز سهل می شود و تعریف از فرهنگ به بیانی که اقناع مورد انتظار را ایجاد کند (یا لااقل امید داریم که چنین کند) میسور خواهد شد .


 مسئله ی ما در این مقاله تصادفا با مقایسه دو نحوه عملکرد فرهنگی شکل گرفت . عملکرد نخست  مربوط  به  دانشکده  ای مهندسی بود که جهت  تقویت سطح مسئولیت پذیری فارغ التحصیلان خود در مهندسی پل سازی  با روشی هوشمندانه، کم هزینه و تاثیرگذار دست به یک ابتکار عمل  بی نظیر زد. این موسسه ی آموزشی برای هر دانش آموخته ی پل سازی انگشتری  فولادی از بازمانده ی یک پل شکسته می سازد. قطعه ای از این پل را که سالها قبل به دلیل اشتباه در محاسبات،  فرو ریخته و جان عده ای از شهروندان را گرفته بود بر  انگشت مهندسانی می نشاند که پل  می سازند تا یاد آور مسئولیت خطیرشان باشد . این حرکتی فرهنگی است . این سوال در ذهن شکل می گیرد که چطور ایده هایی چنین  مقتصدانه  اما تاثیر گذار  پدید می آیند تا همچون دستورالعملی اصلاحی  در حیات مادی به کار آیند  ؟


از دیگر سوی  وجه دیگری از فعالیت  فرهنگی قابل مطالعه بود. مسئولان فرهنگی ای را دیده ایم که با دستانی مملو از جایزه های رنگارنگ و سفرهای زیارتی رایگان و ضیافت شام به دیدار دانشجویان تحصیلات تکمیلی خارج از کشور می روند، جامعه ای که با عامه مردم تفاوت هایی دارند اما این تفاوتها در انتخابِ " بسته های تشویقی " لحاظ نمی شود. به نظر می رسد که نفس ِ طرح آنچه امورفرهنگی خوانده می شود نزد مسئولان مذکور، مهمتر از نتایج  کارشان باشد و علاقه به  تبلیغات ، گوی سبقت از ارجحیت  آموزش ، علم ، جذابیت و تاثیر گذاری ربوده باشد . اینجا نیز این سوال پیدا شد که تفاوت اصولی میان این دو رویکرد در فعالیت فرهنگی  چیست ؟  
به نظر نمی رسد که  کاستی ها یی چنین ، به ضعف دانش ما در اجرای کار فرهنگی باز گردد و یا اینکه تنها به نمونه ی بالا منحصر باشد . بلکه احتمالا نوعی الگو ی نظری - رفتاری در میان است و می باید  پای علل دیگری  به این معرکه باز باشد . در جستجوی این علل فرضیه هایی شکل گرفت :

 

  • نخستین فرض  محتمل در حوزه ی نظری ،  تفاوتی است که تعریف " فرهنگ " در این دو رویکرد دارد . با احتیاط می توان گفت در یکی از این رویکردها ، فرهنگ عامل و ابزار حفظ و کارگزار تمدن است و در دیگری تمدن دستمایه  پرداخت هزینه های فرهنگ و آلت دست آن به شمار می رود.  

 

  • فرض دیگر ، ناظر به شیوه ی اعمال امور در حوزه ی فرهنگ  است و مشتمل بر تاثیر سنن رایج تبلیغات  دینی ما است. در این سنتها عمل به تکلیف آنقدر فربه است که از  دغدغه ی  نتیجه فرو کاسته و ضرورت تبلیغ  چندان زفت آمده که جذابیت را  به محاق برده است .  این الگوی تبلیغی،  الگویی فراگیر در جامعه ی دین مدار ما ست . که در نگاه به آنچه  امور فرهنگی  می خوانیم نیز مکرر شده و تعمیم یافته است یعنی تاکید بر نفس تبلیغ آنقدر پر فشار است که  دغدغه ی نتیجه کمترحس می شود. این نوع عملکرد، هزینه بر، پرزرق و برق و قانع  به نتایج مینیمالیستی در عینیت  است.

 

  • فرض سوم باز در عرصه ی " نظر" این است که موانعی بر پذیرش اصل  تقدم ذاتی تمدن بر فرهنگ وجود دارد. نخستین این موانع انتساب این نظریه به اندیشه های مارکسیستی- کمونیستی است که اقتصاد را اصل و پایه ی همه کنش های آدمی شناخته اند . البته صِرف این انتساب به اصل مدعا خدشه ای وارد نمی کند زیرا آدمی طی تکامل 15میلیون ساله ی خود از انسانی غریزی به انسانی فرهنگی تبدیل شده است که به ابداع شیوه های کنترل غرایز برای ایجاد و حفظ حیات اجتماعی دست زده است.یعنی از انطباقی ژنتیکی با محیط طبیعی به انطباقی فرهنگی با محیط رسیده است. سبقت غرایزحیوانی به مرحله خود شکوفایی ( فرهنگی ) آنقدر " مازلو " ای است که فرار از آن دشوار است.

 

نگره ای که به اولویت ذاتی تمدن بر فرهنگ می پردازد در واقع برای سخن مازلو و شواهد انسان شناسی و تاریخی اعتباری استنادی قائل است و بر این باوراست که  برای ساخت فرهنگ، ابتدا باید مدنیت پدید آورد یا ساختار آن را اصلاح کرد. تمدن در این نگاه باغی است که میوه آن فرهنگ است. نقش فرهنگ حمل دانه ای است که تمام خصوصیات درخت را در خود ذخیره و رمزینه کرده و استمرار شجره ی تمدن مرهون آن است. در این برداشت فرهنگ کمتر میانه ای با تبلیغات دارد به آن تزریق، الصاق و یا تحمیل نمی شود بلکه در قالب آموزش و قانون، مسیر جامعه را برای حفظ تمدن و توسعه‌ی آن هموار کرده اصول و خطوط اصلی زندگی متمدنانه را نشان می دهد. فرهنگ در این نگاه کالایی زینتی نیست بلکه نگهدارنده و حمایت گر است، نه تنها نیاز به هزینه ندارد بلکه برای کمک به تولید قدرت، ثروت و انرژی حیاتی و حفظ ارکان، اجتماع اقامه ی حضور کرده است. این همان الگوی نظری غالب در رفتار موثر فرهنگی است.  

 

 

    

ارسال نظر جدید

  • آدرس های صفحه وب و نشانی های پست الکترونیک به طور خودکار به لینک تبدیل می شوند
  • خطوط و پاراگراف ها به طور خودکار تجزیه می شوند.

اطلاعات بیشتر درباره گزینه های قالب بندی

- سه = چهار
پاسخ این سوال ریاضی را بصورت عدد وارد كنيد نه حروف. به عنوان مثال در پاسخ "دو + چهار =؟" وارد کنید "6".

 

 

 

 

 

 

صفحه اصلي  |   نقشه سايت  |  آرشيو و جستجوي سايت  |  ورود كاربران  |  عضويت درسايت  |  تكريم ارباب رجوع  |  تلفن ها  |  درباره ما ...  |  ارتباط با مدير  |  ارتباط با ما 

 

 

Google


جستجو در سایتجستجو در اینترنت

 

کلیه حقوق این سایت متعلق به معاونت فرهنگي و اجتماعي دانشگاه فردوسی مشهد بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است

 

Copyright © 2011 Sahba Software Group